یکشنبه بعد از ظهر ها با اباذری کلاس داریم. قرار شد به جای کلاس با هم بریم نمایشگاه کتاب. (بماند این که در زمان برگزاری نمایشگاه کتاب اباذری دانشگاه پیداش شد کلی از عجایب روزگار بود!!!!) خلاصه دو تا ماشی گرفیم که بریم. قرارمون هم شد جلوی درب رو به روی خیابان خرمشهر. ما رفتیم آنجا و ۱ ساعت زیر پامون علف سبز شد تا تونستیم یک شماره پیدا کنیم ببینیم آن ها کجا هستند ( یعنی اباذری با آقایون کلاس) نتیجه این که بی خیال ما شدند و رفتند داخل نمایشگاه و کتابهاشون را هم خریدند!!!!!
حالا از آن با مزه تر این است که امروز یکی از بچه ها گفت (راست و دروغش پای خودش) که اباذری گفته این دخترای کلاس ما را پیچوندن نیومدند!!! فقط می خواستند کلاس تعطیل بشود. من یک سوال دارم کسی که دیرتر می رسد چطوری می تونه کسی را که زودتر رسیده بپیچوند؟؟؟؟؟؟
این هم ماجرای نمایشگاه رفتن ما با اباذری تا ما باشیم دیگر دلمان را به این چیزها خوش نکنیم.
+ نوشته شده در سه شنبه
1387/02/17ساعت 15:10  توسط انسیه افتخاری
|
پنج شنبه این هفته امتحان دکترای شته های غلوم اجتماعی بود. برای 3 نفری که دانشگاه تهران می پذیرد حدود 63 نفر شرکت کرده بودند. تقریباً به امتحان گند زدم. متحان زبان و روش را که افتاح دادم. نظریه و حوزه ها را آنقدر ها که فکر می کردم خراب نکردم. البته بیشتر قصدم آشنا شدن با سوالات بود. ولی خیلی پراکنده بود. اگر کسی می خواست بخواند پدرش در می آمد. بویژه سوالاتی که کچوئیان طرح کرده بود کاملا از کلاس های خودش بود. یعنی حتما باید باهاش می گذراندی تا جواب می دادی بالاخره گذشت ولی تجربه جالبی بود.
حالا که فعلاض منتظرم ببینم پیان نامه را چه کار می کنم. هنوز این سنگ را ور نداشته آدم دنبال یکی دیگر نمی ره!!!!
+ نوشته شده در شنبه
1387/02/14ساعت 11:8  توسط انسیه افتخاری
|
پنج شنبه این هفته امتحان دکترای شته های غلوم اجتماعی بود. برای 3 نفری که دانشگاه تهران می پذیرد حدود 63 نفر شرکت کرده بودند. تقریباً به امتحان گند زدم. متحان زبان و روش را که افتاح دادم. نظریه و حوزه ها را آنقدر ها که فکر می کردم خراب نکردم. البته بیشتر قصدم آشنا شدن با سوالات بود. ولی خیلی پراکنده بود. اگر کسی می خواست بخواند پدرش در می آمد. بویژه سوالاتی که کچوئیان طرح کرده بود کاملا از کلاس های خودش بود. یعنی حتما باید باهاش می گذراندی تا جواب می دادی بالاخره گذشت ولی تجربه جالبی بود.
حالا که فعلاض منتظرم ببینم پیان نامه را چه کار می کنم. هنوز این سنگ را ور نداشته آدم دنبال یکی دیگر نمی ره!!!!
+ نوشته شده در شنبه
1387/02/14ساعت 11:8  توسط انسیه افتخاری
|