تبليغاتX
دین و جامعه شناسی

دین و جامعه شناسی

سریال های مناسبتی

    باز هم ماه رمضان شروع نشده سریال های مناسبتی هم از راه رسیدند. یک جای دیگر هم گفته بودم که اگر یک زمانی شنیدن "ربنا"ی شجریان یا پختن شله زرد و ... یاد آور رسیدن ماه رمضان بود حالا از راه رسیدن سریالهای بی محتوا آمدن ماه رمضان را خبر می دهد.
شاید اولین ومهمترین کارکرد این سریالها این باشد که مردم دیگر وقتی برای کار دیگر نداشته باشند. حالا باز هم خداخیرشان بدهد امسال یک آنتراکت 1 ساعته بای شام و نماز این حرفها میدهند. قصدم فقط بد گفتن نیست ولی این سریال ها آنقدر بی محتوا هستند که اگر نوی هر ماه دیگری و بصورت هفتگی پخش می شد احتمالاً کمتریم میزان مخاطب را داشتند.  درواقع به نظر پر بیننده بودن این سریال ها بیش از عامل دیگری به زمان پخش آنها -بعد از افطار و جمع بودن خانواده ها پای تلویزیون- و نحوه پخش یعنی هر شب بودن آنها باز می گردد. وگرنه تم های تکراری و بازیگران ثابت این مجموعه ها چیز دندانگیری ارائه نمی کند که قابل بحث باشد.
نکته جالب توجه دیگر این است که غیر از بازیگران ثابت که فقط با ترکیبی جدید وارد گود می شوند،از بعضی از استثنی ها که بگذریم- عوامل پشت صحنه بویژه نویسنده ها و کارگردانها که کاملاً ثابت و لاتغیر هستند. انگار سریالهای مناسبتی ماه رمضان ملک پادشاهی شان است. البته  بدیهی است که تکراری بودن تمها، حرف ها و داستانها بی ارتباط به این موضوع هم نیست.
بگذریم به خود داستانها برسیم. اول از همه فیلمهای با درون مایه طنز که حالا هم بازیگران و هم کارگردانهای ثابت خودش را دارد. راستش تا آنجایی که من یادم می آید درون مایه همه فیلم های طنز توی این چند سال دعوای بر سر چند میلیارد پول بوده که یک سری آدمی که هیچ ربطی به آن نداشتند یا براش زحمت نکشیدند می خواهن از چنگ چند نفر دیگر در بیارند و آخر ماه رمضان هم نمی توانند این کار را بکنند و متنبه می شوند. بعد می روند و یکسال خشحالند بعد دورباره ماه رمضان بعدی دوباره از راه بدر می شوند و می روند سراغ یک میلیارد پول دیگر. این که تکلیف فیلمهای طنز که البته به خاطر نگارش های ثابت کارگردانی ثابت ئ بازیگری های ثابت حتی مایه های طنزش هم ازمیان رفته است.
و اما در مورد فیلمهای نسبتاً جدی. اینجا هم باز فیلم بر سر مشکلات انحصار ورثه است - اینجا هم احتمالاً پای همان یک میلیارد وسط است-   که البته قرار وقایع جدی باشد نه طنز. مطابق معمول کارگردان هایی که بلد نیستند فیلم جدی بسازند یا با ارزشهایی که قرار ترویج کنند مشکل دارند، چه کار می کنند می نشینند و یک مشت شعار می نویسند و به عنوان دیالوگ بلغور می کنند این کار انقدر افتضاحه که حتی آنهایی ککه کاملاً به ان شعار ها اعتقاد دارند هم حالشان به هم می خورد. انگار یکی یک لیست سوال طراحی کرده داده دتشان آنها هم از رو دارند جواب می هند.خلاصه امسال هنوز سریال ها شروع نشده تا ته قصه ها لو رفته است. البته چون داستانها را صد دفعه دیگر هم پخش کردند احتیاجی خیلی به فسفور سوزوندن هم ندارد. 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/14ساعت 16:26  توسط انسیه افتخاری  | 

ماه رمضان

نمی دانم چرا امسال اصلاً نفهمیدم چطوری ماه رمضان رسید در واقع فکر کنم از آنجایی که اصلاً نفهمیدم ماه رجب و شعبان چی شد، ماه رمضان را هم اصلاً نفهمیدم.

این حس برایم خیلی سخت است چون آرزوی بودن در ماه رمضان همیشه بامن است.

نمی دانم شاید هم به خاطر این است که دیگر مثل قبلا نیست که آدم از روی حال و هوای شهر دستش بیاید که داره ماه رمضان می شد.
خلاص از تمام کسانی که از اوقات این ماه استفاده می کنند درخواست عاجزانه دعا دارم.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/11ساعت 17:33  توسط انسیه افتخاری  | 

درباره چهراشنبه سوری

چهارشنبه سوری

در مورد این که این ؟آیین به چه زمانی بر می گردد و اینکه آیا ربطی به آیین زرتشتی دارد یا نه ُ زیاد حرف زده شده است. اما هیچکدام از این حرفها درباره اینکه چرا چنین امری چنین مورد توجه افراد و بویژه جوانان است اطلاع چندانی را به دست نمی دهد.

از یکی دو هفته قبل از چهارشنبه سوری اگر به مراکز سوانح و سوختگی سری بزنید متوجه وخامت و عمق فاجعه ای که هر سال اتفاق می افتدُ می شوید. اما مساله اصلی این است که چطور آدم هایی که شاهدان اصلی این ماجرا هستند و خودشان بالقوه می توانند مصدم و قربانی بعدی این ماجرا باشند از درگیر شدن در این ماجراها اجتتناب نمی کنند.

راستش من در این مورد تحقیق میدانی انجام ندادم ولی چند نکته  به نظرم می رسد که بیان می کنم . و البته شنوای نظرات هم هستم.

به نظر می رسد که این ماجرا باید برای افرادی که درگیر آن هعستند معنایی غیر از شادی یا تخلیه هیجان داشته باشد. البته پرواضح است است که به این معنی نیست که افراد برای سرگرمی درگیر این کار نمی شوند اما این امر به هیچ وجه تنها عامل نیست و نخواهد بود.

 به نظر من مردم به همان دلیلی درگیر مساله ای مثل چهارشنبه سوری می شوند که بعد از بازی های فوتبال به خیابان می ریزند. یک مساله کلی در باب همه ان ها "جایی برای تخلیه هیجان بودن" است. اما اگر به بازی ایران استرالیا بر گیردیم که در واقع اولین حرکت در این سری از حرکات بود، موضوع روشن تر می شود. بیرون ریختن بعد از بازی با استرالیا در واکنش یه میزان هیجانی بود که به واسطه شیوه بازی ایجاد شده بود. و رفته رفته بعد از آن بازی از تب و تاب آن کاسته شد. چراکه قبل از ان چنین حرکتی اتفاق نیافتاده بود. اما در مورد چهارشنبه سوری اوضاع کمی متفاوت است. چراکه این اتفاق هر سال اتفاق می افتد و فراتر از آن همراه با آمار بسیار بالایی ار مجروحان و کشته شدگان است. این که علیزغم این همه آمار وحشتناک از میزان استفاده از مواد مفجره و محترقه کاسته نمی شود جالب است. بهر حال ایدخ من این است که این حرکت به صورت آگاهانه یا غیرآگاهانه به این واسطه زوی می ددهد که جوانان می توانند در ساعاتی از روز )یا در واقع شب کنترل شهر را از دست نیزوی انتظامی که به توعی نماینده حک.مت تلقی می شود خارج کنند. (البته این حرف من دلیل تصدیق این حرکت نیست اما به نظر می زسد تنها دلیلی که افراد می توانند تا این اندازه نسبت به خودشان و دیگران خشونت بورزند همین دلیل باشد) . در واقع هر جایی که نیروی انتظامی توانسته است کنترل اوضاع را در دست بگیرد. (یعنی مکان هایی که آتش بازی با نظارت پلیس انجام می شود گرایش افراد برای شرکت در آتش بازی رو به کاهش گذارده است.        

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/18ساعت 13:32  توسط انسیه افتخاری  | 

بازار یابی در مترو

بازاریابی در مترو

مترو پدیده ای جالب توجه در دنیای مدرن است. شاید بیش از هر جیز دیگر یادآور پیشرفت و تکنولوژی باشد. اما وجه جالب توجه مترو مساله دیگری است. تجربه خاصی که مختص به خانم های مترو سوار است. قطار های مترو از دو نوع هستند واگن های جدا از هم -که خرید قبلی هستند- و قطار های با واگن های پیوسته که جدیدتر و مدرن تر هستند. مسافرت کردن در واگن های ویژه بانوان در قطار های با واگن های مجزا تجربه کاملاً متفاوتی است. با ورود به قطار حس می کنید که وارد جکعه بازار یا چیزی شبیه به آن شده اید. فروشنمده های مختلف- از نظر سن، حتی جنس، سبک زندگی مختلف- کالاهای متنوعی را برای فروش ارائه می کنند. و شاید یکی از پر فروش ترین محل های خرید و فروش در تهران همین واگن های مترو باشد. من چیز های بسیار متفاوت و عجیبی را مترو تهران دیده ام و حتی خریده ام. از ارائه کتاب گرفته تا انواع لباس، وسایل آشپزخانه و ... . در واقع مقاومت در برابر حس خرید در مترو بسیار مشکل است.  وقتی برای مدت نسبتاً طولانی در دالان تاریک تونل مترو روان هستید و نه ترافیکی وجود دارد، نه مغازه ای و نه پارکی ونه ... که آدم را به خودش مشغول کند اگر کار دیگری نداشته باشید -مثلاً کتاب خواندن یا نوشتن تکالیف انجام نشده- آن وقت تمام فکر و ذکر آدم به سراغ خانمهای فروشنده می رود. اما میزان فروش در مترو به عموامل متعددی بستگی دارد. اول از همه اینکه قیمت ها باید در اندازه خرید داخل مترو باشد. در واقع همان اصلی که در دستفروشی مصداق دارد. مهم نیست که شما کالا را گران تر یا ارزان تر از قیمت واقعی عرضه کنید مهم این است که قیمت ها برای خرید دستفروشی مناسب باشد. کالاهای با قیمت زیر هزارتومان به سرعت فروش می روند بنابراین کالاهای جالب و کوچک به سرعت فروش می روند. دوم اینکه فروشنده تا چه میزان با اشتیاق و حرارت کارش را انجام دهد که البته باید متوجه میزان تبلیغی که در مورد کالا می کند باشد. ایرانی ها نسبت به چیزی که مستقیماً تبلیغ می شود احساس خوبی ندارند-همان مساله توطئه و این حرف ها.

اما اینکه چرا این مطلب را نوشتم اتفاق جالبی بود که در مترو افتاد. طبق معمول وقتی سوار شدم خانم های زیادی داشتند فروشندگی می کردند. یکی از خانم ها نوعی وسیله شوینده ارائه می کرد که بدون نیاز به مواد پاک کننده دیگر و فقط با استفاده از آب می توانست سطوح مختلف را تمیز کند. اما ساله اصلی؛ فروشنده می گفت که این کالا وارداتی از آلمان است و این خانم "نمایندگی فروش این محصول در خط صادقیه-دردشت را در اختیار دارد"!!!!!! جالب است جدیداً برای خطوط مترو هم نمایندگی فروش می دهند. به نظرو مترو سواری در تهران تجربه جالبی است که امتحان کردنش را به همه توصیه می کنم.

این اتفاق را از نوع دیگری هم تجربه کرده ام. در این مدت با بازار یاب های متعددی هم رو به رو شده ام. مثلاً موردی که نوع خاصی از آدامس های وارداتی را به عنوان کالای نمونه عرضه می کرد!!

شاید اگر آموزش جامعه شناسی یا تفکر انتقادی را هم بخواهیم شوع کنیم، بهترین جا برای گپ زدن واگن های قطار در مترو باشد.  

شاید جالب تر از همه تلفیق دنیای سنتی و مدرن در مترو باشد. در یکی از مدرنترین ابزار حمل ونقل دنیا جمعه بازار های شهر های کوچک تکرار می شود و نه تنها با استقبال مردم روبه رو می شود بلکه حتی از سوی شهرداری و انتظامات مترو یز پذیرفته میشود.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/02ساعت 13:18  توسط انسیه افتخاری  | 

اسطوره چیست؟

ین هفته کلاس مطالعات انتقادی در رسانه درمورد اسطوره صحبت کردیم. منبع مطالعاتی مان هم "اسطوره در زمان حال" اثر رولان بارت و "رولان بارت، اسطوره و مطالعات فرهنگی" نوشته دکتر اباذری بود. (هر دو مقاله در ارغنون شماره 18 چاپ شده اند.

 

اما اسطوره در زمان حال به چه معنا است؟

بارت می گوید زندگی در دنیای مدرن (که با تفوق بوژوازی همراه است) با ویژگی اسطوره سازی مطرح می شود. او می گوید ًبورژوازی را به عنوان واقعیی اقتصادی می توان بدون کوچکترین دشوای نامگذاری کرد: سرمایه داری آشکارا بر زبان رانده می شودً اما بورژازی به عنوان واقیعیتی سیاسی در ابراز وجود مشکل دارد. او می گوید ً بورژازی چنین تعریف شده است: طبقه ای اجتماعی که نمی خواهد نامیده شود.ً برت می گوید بورژوازی تلاش می کند تا از خود نام زدایی کند تا ود را به عنوان واقعیتی طبیعی ارائه کند. در فرهنگ بورژوایی نه فرهنگ پرولتاریایی وجود دارد ، نه اخلاق پرولتریایی و نه هنر پرولتاریایی. از حیث ایدئولوژیک هر آنچه بورژوایی نیست مجبور است از بورژازی استقراض کند. بنابراین ایدئولوژی بورژایی می تواند بر همه چیز سایه اندازد و بدون دست زدن به خطی نام خود را از دست بدهد.ً

برای آشنایی با مفاهیم متنوعی که بارت از آن ها صحبت می کند و ارتباط این مفاهیم با نشانه شناسی و زبان شناسی به مقاله مورد اشاره مراجعه کنید. اما برای اینکه منظور بات اندکی روشن تر شود به مثالی را که بارت بیان کرده است،اشاره می کنم. او می گوید: فرض کنید روی مجله پاری ماچ (روزنامه دست راستی فرانسه-توجه داشته باشید که این نکته مهم است و در معنای اسطوره دخیل است) ً عکس جوان سیاه پوستی چاپ شده است که لباس نظامی فرانسه را در بر دارد و سلام نظامی می دهد. چشمانش به بالا می نگرد و احتمالاً بر خم پرجم سه رنگ فرانسه دوخته شده اند و این همه تمامی معنای عکس است. اما چه از روی سادگی باشد یا نه من آنچه را که این عکس به من می فهماند به خوبی می بینم: فرانسه امپراطوری بزرگی است و تمامی فرزندانش بدون تبعیض رنگ پوست وفادارانه در زیر پچم او خدمت می کنند وهیچ پاسخی بهتر از شور و شوق این جوان بای بدگویان به استمارگری نسبت داده شده وجود ندارد، شور و شوقی که این وان سیاه پوست با آن ، به آن به اصطلاح سرکوب گانش خدمت می کند.ً  او معتقد است که این نظام نشانه شناسانه در صدد است تا استعمار گرایی فرانسه را تاریخ زدایی کند و تلاش می کند که تا آن را تضعیف و محو کند. ‌این اسطوره تلاش می کند تا هر آنچه در تاریخ شکل گیری این امپراطوری به وقوع پیوسته است - مثل قتل عام مردم در آفریقا- را از دال جدا کند.     

 البته مقاله بسیار مفصل تر از این است و البته مقاله مشکلی است ولی خواندنش را به همه توصیه می کنم.

اما کاری که ما باید انجام بدهیم این است که برای جلسه بعد یک نمونه اسطوره مثال بزنیم و بگوییم از چه شیوه ای استفاده شده است -البته من در مورد شیوه های اسطوره سازی چیزی نگفتم-. در یادداشت بعدی در مورد اسطوره ای که خدم باید به آن بپردازم اشاره می کنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/12ساعت 9:31  توسط انسیه افتخاری  | 

خیالبافی daydreaming

خیالبافی یا daydreaming
دیروز با دکتر اباذری مطالعات انتقادی در رسانه داشتیم. خوبی کلاس های دکتر اباذری این است که با سوال و جواب پیش می رود و جهت کلاس در راستای جواب های دانشجوها هدایت می شود.
کلاس را با این سوال شروع کردیم که نسبت خرد و زندگی روزمره چیست؟ پاسخ های بچه ها از نوع زندگی مدرن زیملی بود یعنی این که ما در دوران مدرن به شدت زندگی برنامه ریزی شده و زمان بندی شده ای داریم زمان خواب و بیداری و حتی صبحانه خوردن و ... همه همه با برنامه ریزی و بویژه با زمان بندی و ریاضی شدن سرو کار دارد. زیمل می گوید زندگی مدرن به شدت عقلانی شده است . او می گوید این عقلانیت را بیش از هر چیزی در ریاضیات می توان دید و دنیای جدید از طریق رواج اقتصاد پولی، ریاضی شده است. در این نوع زندگی شمردن و شمارش کرن از هر چیز دیگری اهمیت بیشتری می یابد. شمارش در همه وجوه زندگی حتی در علم تحصیلات هم نمود می یابد (ببینید در گذشته که افراد در حوزه درس می خواندند، انقدر یک کتاب را مطالعه می کردند تا بر آن مسلط بشوند در نتیجه ممکن بود خواند اسفار چندین سال طول بکشد اما الان سیستم متفاوت است مثلاً دو واحد درس ریاضی پایه داریم و اصلاً مهم نیست که چقدر بر آن مسلط می شویم یعنی سیستم کلاً بر اساس زمانبندی حرکت می کند) .در نتیجه زندگی بدون زمان در شهر ها و بویژه کلا شهر ها امکان پذیر نیست. این نوع خرد یا عقلانیت همان خرد ابزاری است که وبر از آن صحبت می کند و در برابر خرد ارزشی قرار می گیرد. به همین جهت است که کسانی که در شهر های کوچک زندگی می کنند وقتی وارد شهر های بزرگ وارد می شوند به شدت مورد هجوم داده ها و تاثرات حسی قرار می گیرند آن چنان که دچار آشفتگی و سردرگمی می شوند. اما برای افرادی که در شهر زندگی می کنند مکانیسمی وجود دارد تا این تاثرات را تا حدودی نادیده بگیرند و بتوانند بدون درگیر شدن شدیدی با آن زندگی کنند.این مکانیزم دلزدگی که اعمال می شود تا ما در معرض همه داده های حسی نباشیم. به واسط همین مکانیسم است که کسانی که در شهر زندگی می کنند احساس می شود که خودشان را می گیرند، مغرورند یا ... در حالیکه این تنها یک مکانیسم دفاعی است. از دیگر ویژگی های زندگی شهری فردی شدن زندگی و فردگرایی ملازم با آن است. وقتی این دو عامل با هم ترکیب می شوند این حس پدیدار می شود که افراد نسبت به یکدیگر بی رحم شده اند. اما در واقع این امر ناشی اززندگی در دوران معاصر است. و باعث می شود که افراد حسابگر باشند و از آنجا که افراد فردگرا هستند این حسابگری در وهله اول ر مورد شخص خودشان باشد.
اما برویم سراغ خیالبافی و ربطش با خرد.
گفتیم از این منظر گفته شده زندگی انسان مدرن سراسر آمیخته با خرد ابزاری است و تمام زوایای زندگی را در بر می گیرد.اما در همین زندگی مرن مکانیسمی وجود دارد که بر ضد همین خردگرایی عمل می کند و ان خیالبافی است. اما خیالبافی چه تفاوتی با تخیل(خیالپردازی) و تفکر دارد. بسیاری این خیالبافی را در دنیای عقلای شده نجات بخش می دانند (توجه داشته باشید همه این مطالب را در دنیای مدرن و جدا شده از دین می بینیم در نتیجه ممکن است ما فکر کنیم که می توانیم راه حل های دیگری هم داشته باشیم که حتماً داریم اما بحث این است که حتی برای ما هم این تجربه خیالبافی وجود دارد و ناشی از زنذگی مدرن است).
آیا نسبتی مبان خیالبافی و تفکر وجود دارد آیا ما خیالبافی های خود را هدایت می کنیم؟
daydraming به حالتی ناخودآگاه گفته می شود که ما را به هزارتو های عجب و حتی ساده ای میبرد. شاید تجربه این امر را هر کسی در کلاسی خسته کننده در هوای گرم تابستان داشته باشد زمانی که صدای استاد یا معلم یکنواخت می شود و به یکباره فرد به دنیایی دیگر منتقل می شود و گاه با یک صدای کوچک به خود میآید . نکته اینجاست که زمان که ما به این رها شدگی آگاهی می یابیم وتلاش ی کنیم تا آن را هدایت کنیم یاآن را جهت دهیم و بر آن مسلط شوین جایی است که خیالبافی تمام می شود و در بیشتر موارد وارد مرحله خیال پردازی می شود. جایی که ما آگاهانه خیال هایی می سازیم. در اینجا هم قصد و نیت وجود دارد و هم چیز غایبی در ذهن پرداخته می شود. و یک نوع زایایی در ان وجود دارد در حالیکه ویژگی خیالبافی مونتاژ است. در مورد تفکر هم می توانیم بگوییم به بهترین وجهی آن را با فرایند حل مساله (problrem solving) مقایسه کرد و برابر دانست.
اما ربط این مسائل با رسانه ها چیست.مهمترین نکته ای که در مورد daydreaming وجود دارد آزادی است. شما در تنها لحظه ای که از آن عقلانیت رها می شوید زمانی است که در خالبافی فرو می روید و از ان جا که این فرایند کاملاً آزادانه است و هیچ محدودیتی در فضای مورد عملش ندارد می تواند مرزهای عقلانیت را در هم بشکند به عبارت دیگر این فرایند کاملاً بر ضد "وقت طلاست" که مظهر عقلانیت است می باشد. اما در دنیای مدرن رسانه ها حتی بر این آزادی نیز چیره شده اند. زمانی دامنه خیالبافی افراد توسط خودشان بوجود می آمد (البته نه به صورت خودآگاه) اما حالا انواع کارتون ها یا فیلم های علمی تخیلی دامنه خیالبای های ما را در خود هضم کرده است. و به شدت این فرایند را محصور خود کرده است. از آن جایی که این فیلم ها سریال های موسیقی ها و ... همه و همه به شدت مطالعه شده و "برنامه ریزی" شده هستند همان جایی که قرار است از دست عقلانیت فرار کند یا گریزی از ان را فراهم کند به حوزه ای از تسلط تام خرد و عقلایت تبدیل می شود.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/11ساعت 12:11  توسط انسیه افتخاری  | 

سریال های تویزیونی 2

سریال های تلویزیونی 2
این بار می خواهم کمی تئوریک تر صحبت کنم:
تلاش می کنم تا نگاهم را بر اساس اصولی از مکتب فرانکفورت باشد (البته من خیلی در این زمینه مسلط نیستم ولی شاید بتوانم نکاتی را اشاره کنم)
مکتب فرانکفورت یا مکتب انتقادی هرچند درپارادایم مارکسیستی است اما تاکیدش بر مساله فرهنگ است. آن ها دو نوع فرهنگ را از هم تفکیک می کنند فرهنگ متعالی و فرهنگ توده ای. البته باید توجه داشت که فهم آن ها از فرهنگ توده ای با فرهنگ مردمی ک معمولاً در گذشته وجود داشته است و متعلق به مردم بوده است و دل زندگی آن ها بیرون می آمده است متفاوت است. در حالی که فرهنگ های مردمی گذشته از پایین یعنی از درون مردم بوجود می آمدند و ربط وثیقی با زندگی هر روزه مردم داشتند، فرهنگ توده ای جدید مربوط به زندگی در درون دنیای مدرن و بویژه زندگی سرمایه دارانه مربوط می شود. این فرهنگ نه از پایین بلکه از بالا ساخته می شود واز نظر این مکتب موجب نوعی سطحی انگاری در جامعه می شود.
هرچند در همه حوزه های فرهنگی می توان این دستکاری از بالا یا manupulation (یعی نوعی اعمال از بالا توسط دولت یا رسانه برای شکل دادن نظرات مخاطبان) را دید ولی این موضوع بویژه در تلویزیون مشخص است. بهتر است اول در مورد رسانه های غربی که این حالت در ان بیشتر مشهود است بررسی کنیم تا بعد نوبت به رسانه ها ایران هم برسد. در اینجا ماجرا کمی پیچیده تر است.
اول از همه باید توجه داشته باشید که در دنیای مدرن همه علوم بر اساس کاربردی که در زندگی دارند مورد توجه است. توجه به این نکته از آن جهت اهمیت دارد که در فهم سنتی از علم نفس دریافت حقیقت یا علم است که مورد توجه است و فی نفسه ارزش مطالعه یا تحقیق را دارد. اما در دنیای مدرن همه چیز براساس نفع و منفعتی که برای افراد یا جوامع دارد تعریف می شود. بنابراین در این جا از آن علومی حمایت می شود که بازده اقتصادی بیشتری داشته باشند. در نتیجه همه علوم حتی آن هایی که به نطر می سد که کمتر در خدمت این رویکرد ها هستند هم باید در این زمنیه فعال باشند. یکی از این زمینه های روان شناسی و روان شناسی اجتماعی است (هرچند خود جامعه شناسی رسمی هم در این زمینه موثر است) . هر کدام از رسانه هه بویژه در کشور ها صنعتی هزینه هایی را د زمینه مطالعات روانی و روانی اجتماعی انام می دهند و نتایج بررسی ها در انوع برنامه های رسانه ای به اجرا در می آید. چند نمونه این بحث را روشن تر می کند. بسیاری از مخاطبان از فیلم های جنایی و پلیسی لذت می برند. اما نکته اینجاست که کارگردان تا چه اندازه می تواند از ترسیم خشونت استفاده کند و مهمتر از همه این که ای ن خشونت را در باهره چه کسی به کار ببرد واز آن مهمتر صدمات ناشی از خشونت تا چه میزان باشد. کارگزدان ها با استفاده از نتایج تحقیقات آستانه های تحمل و عدم تحمل مخاطب را شناسایی می کند بنابراین هرچند در بسیاری از فیلم ها و سریال ها خشونت مورد استفاده قرار می گیرد اما عناصر بسیاری در آن ها مورد توجه قرار می گیرد تا نتایج خشونت را تحت کنترل درآورد. البته بعضی از این اصول در مواردی تغییر می کنند یا شکسته می شوند اما کلیت این ماجرا پابرجاست. مثلا در مورد قتل در بیشتر موارد شلیک گلوله با مرگ افراد همزمان است در حالیکه در بسیاری از موارد این موضوع در واقعیت می تواند ساعت های طولانی یا حتی چند روز طول بکشد. می توند فرایندی بسیار دردناک باشد. اما جز در مورادی که قصد بررسی همین موضوع در کار باشد این فرایند بسیار کوتاه و سهل به نظر می رسد. در مواردیکه به شکنجه یا چیز هایی از این قبیل اشاره می شود این موضوع بیشتر مشهود است-توجه داشته باشید من از نمایش خشونت در رسانه ها حمایت نمی کنم که خود آن بحث باید در جای دیگری مورد توجه قرار بگیرد بلکه می خواهماشاره کنم که آنچه در برنامه های تلویزیونی یا ... نمایش داده می شودتا چه اندازه کنترل شده است برای این که -توجه داشته باشید- مخاطب را در پای رسانه نگه دارد. مهم جلب مخاطب است و میزان خشونت یا عشق یا هر چیز دیگری بر همین اساس تعین می شود. این موضعو در فرهنگ های مختلف متفاوت است در نتیج مثلاً در فرهنگ غربی میزان مشخصی از سکس یا رواط جنسی در یلم برای جلب مخاطب ضروری است. همین موارد را می توان در یلم های ایرانی هم مشخص کرد که بعداً در مورد آن هاصحبت می کنیم.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/11ساعت 12:10  توسط انسیه افتخاری  | 

سریال های تویزیونی 3

سریال های تلویزیونی3
قبلاً در مورد برخی ویژگی های رسانه ها بخصوص در مورد تلویزیون و استفاده های آن ها از انواع تحقیقات روانی صحبت کردیم. حالا می خواهم ضمن توضیح موارد دیگر همین موضوع را دوباره مورد تاکید قرار بدهم. ببینید مثلاً فیلم های مامور 007 را در نظر بگیرید، بعضی از ساختار گراها ساختار های این فیلم (یا این سری فیلم ها) را استخراج کرده اند که برای فهم شان بسیار مناسب است.
1)"ام" حرکت می کند و وظیفه را به باند محول می کند
2) یک تبهکار حرکت می کند و در مقابل باند ظاهر میشود
3) باند حرکت می کند و اولین ضربه را به تبه کار می زند یا تبهکار اولین ضربه را به باند می زند
4) زن حرکت می کند و خود را به باند نشان می دهد
5)باند با زن رابطه برقرار می کند
6)تبهکار باند را دستگیر می کند
7) تبهکار باند را شکنجه می دهد
8) باند تبهکار را شکست می دهد
9) باند پیروز می شود از ارتباط خود با زن لذت می برد اما در نهایت او را از دست می دهد (استریناتی، 1380:146)
در اینجا عامل مهم این است که ساختار فیلم ثابت باقی می ماند هرچند جزئیات فیلم برای جذب مخاطببه شدت تغییر می کند اما ساختار همواه ثابت است. یکی از دلایل تضمین کننده موفقیت در فیلم ها هم همین است. چرا فیلم های مامور 007 موفق هستند و به لحاظ تجاری جوابگوی سرمایه گذاری ها می شوند دلیل آن ای است که ان فیلم ها ساختار های یکسانی دارند و مخاطبان به این ساختار توجه نشان داده اند در نتیجه تکرار همین ساختار تضمینی برای موفقیت فیلم است. البته با دقت بیشترمی توان ساختار مشابهی را در بسیاری از فیلم های پلیسی و اکشنهم یافت. رچند ممکن است در این ساختار تغییرات اندکی داده شود اما کلیات آن ثات باقی می ماند. بطو کلی می توان چنین ساختار های مشابهب را در بسیار از فیلم ها در ژانر های دیگر نیز تشخیص داد. وقتی ما یلم هایی را تحتعنوان هایی مثل فیلم فارسی، فیلم هندی، و... دسته بندی می کنیم تقریباً همین نوع نگاه در مور فیلم را بیان می کنیم یعنی ساختار های مشابهی در این فیلم ها وجود دارد که م توان بر اساس آن روند های فیلم ها را پیش بینی کرد.
مکتب فرانکفورت از ان هم فراتر می رود آن ها معتقدند که حتی فیلم هایی که در ژانر های مختلف ساخته م شوند در این معنا مشابه هستند. مثلاً آن ها مدعی اند اگر فیلمی در ژانر رزمی ساخته می شود در نهایت کپی احمقانه ای -یا حتی خوبی- از مثلاً فیلم های بروسلی است. در مورد فیلم های وسترن هم همین طور است. البته همیشه مواردی هم وجود دارند که چه به لحاظ فرمی و چه ه لحاظ محتوایی حرف های جدیدی برای زدن دارند اما نکته این است ک اکثر این فیلم ها برای تضمین موفقیت تجاری به ساختا های مفق معهد باقی می مانند.
همین حالت در فیلم های ایرانی در مقیاس کلان تری دیده می شود. اگر در کشور های دیر ژانر های مختلفی وجود دارد و مناسب با آن ساختار هایی هم وجود دارد در ایران تنها یک نوع ژانر و یک نوع ساختار ار می توان تشخیص داد. فیلم ها درام و رمانتیکی که با عشق و دختر و پسر آغاز می شود و باچند تا عروسی در انتهای فیلم پایان می پذیرد. موضوع این نیست که درام یا رمانس ژانر های خوبی نیستند بیلکه نته این است در این ژانر ها قبلاً فیلم های درخشانی ساخته شده است و بقیه صرفً کپی های دسته چندم، آبکی و مبتذلی از همان فیلم ها هستند. این فیلم ها در رشد شخصیتی یا درک و فهم بشر از جمعه و دنیای اارف خودش نه تنها هیچ کمکی نمی کند بلکه ذهن مخاطب را نیز به دشت آلوده می کند.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/11ساعت 12:10  توسط انسیه افتخاری  | 

سریال های تویزیونی 1

سریال های تلویزیونی
جدیداً در تلویزیون باب شده است که بعد از پخش هر سریالی از هرنوعی و با هر کیفیتی چند تا ادم دور هم جمع می شوند و درباره فیلم ها اظهار نظر می کنند. حالا این که این آدم ها در مورد مسائل ارتباطاتی و شیوه های تاثیر گذاری و تاثیر پذیری مخاطبان و رسانه ها چیزی می دانند یا نه به کنار.
نفس اسن کار خوب است ی از آن جایی که خود آدم هایی که وارد این کار می شوند هم به درستی از رسانه و مسائل آن آگاه نیستند تحت عنوان نقد و برسی چیز هایی را به خورد مردم می دهند که هیچ ارزشی ندارد.
نقد ها در د این که بازیکری خوب بازی کرد یا نه و در مورد اهاف فیلم باقی می ماند اما در عمق فیلم و لایه های پنهان آن وارد نمی شود. از آن مهمتر در بررسی نظرات مخاطبان فقط به پرسیدن این که فیلم خاصی دیده شده یا نه و آیا مورد پسند بوده است یا نه توجه می شود و لایه های زیرین این نظرات اصلاًبررسی نمی شود.
شاید با چند مثال بحثم کمی روشن تر بشود.
ببینید مثلاً رمان های درپیت و آبکی مثل رمان های فهیمه رحیمی و م.مودب پور و ... را در نظر بگیرد، البته امیدوارم جزو کسانی که این رمان ها را مطالعه می کنند نباشید. با خواندن این رمان ها چه جیزی عاید ادم می شود.؟ ببینید این یک سوال بسیار جدی است. منظور من این است که رمان های عشقانه بد هستند حرف من این است که این کتاب ها که مثل نقل و نبات در کتابفروی ها پیدا می شوند اغلب چه دردی را دوا ی کنند. این ها اغلب نمونه های دسته سومی و مبتذل رمان های بزرکی هستند که نویسندگان بزرگی در طی ده ها یا قرن ها پیش نگاشته اند. در واقع این مانا کپی های احمقانه ای از همان رمان هستند.
حالا یکبر دیگر ه فیلم ها و سریال های تلویزیونی نگاه کنید چند بار تا به حال احساس کرده اید که فرایند های فیلم و استان را از ابتدا تا انتها حدس می زنید. مهم نیست که پیایان داستان را درست حدس زده اید ا نه بلکه مهم این است که در طول داستان نگاه جدیدی دریافت کده اید مساله ای که حداقل جند دقیقه بعد ز فیلم فکر شما را به خودش مشغول کرده باشد.
مهم نیست که حتماً اشک شما را درآورده باشد وقتی فیلم عصر جدید چالی را می بینید ازته دل میخندید اما این فیلم پر از نکته های مهمی است آدم را به فکر فرو می برد. چند بار پس از دیدن یک سریال تلوزیونی به این چنین لحظه ای رسیده اید که در مورد عقیدتان یا ونوع گاهتان شک کرده اید یا دنیا را حتی در زاویه کوچکی با نگاه جدیدی دیده اید؟
مهم نیست چقدر بازیگر ها خوب بازی می کنند (که حتی در مقیاس هایی بسیار بد هم بزی می کنند) بلکه مهم ین است که شما ساختار های فیلم را بلد هستید. برای درک یک فیلم شما نیازس به هیچ نوع تمرین یا تلاشی برای درک مساله نیستید. مسائل آنچنان بر پایه نشانه ها و علایم تکراری و آشنای شما بر پا شده اند که هیچ مجالی برای تفکر در شما ایجاد نمیشود.
(ادامه این مطلب را بعداً می نویسم: در این مورد تمرین کنید: چند تا ز سریا های تلویزیونی را انتخاب کنید ببینید مشکلات آدم ها چند دسته هستند، چند تا از مسائل به واسطه سوء تفاهم ایجاد می شوند؟ در مورد حل مشکلات هم دقت کنید، تلاش کنید تا چند تا از راه خل های پیشنهادی و عملی را که مشکلات را در فیلم حل می کند استخراج کنید ببینید چند تا از آن ها تکراری است.؟ ببینید مس توانید ساختار مشابهی در حل مساله سریال های تلویزیونی بیابید؟
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/11ساعت 12:9  توسط انسیه افتخاری  |