نمایشگاه کتاب
یکشنبه بعد از ظهر ها با اباذری کلاس داریم. قرار شد به جای کلاس با هم بریم نمایشگاه کتاب. (بماند این که در زمان برگزاری نمایشگاه کتاب اباذری دانشگاه پیداش شد کلی از عجایب روزگار بود!!!!) خلاصه دو تا ماشی گرفیم که بریم. قرارمون هم شد جلوی درب رو به روی خیابان خرمشهر. ما رفتیم آنجا و ۱ ساعت زیر پامون علف سبز شد تا تونستیم یک شماره پیدا کنیم ببینیم آن ها کجا هستند ( یعنی اباذری با آقایون کلاس) نتیجه این که بی خیال ما شدند و رفتند داخل نمایشگاه و کتابهاشون را هم خریدند!!!!!
حالا از آن با مزه تر این است که امروز یکی از بچه ها گفت (راست و دروغش پای خودش) که اباذری گفته این دخترای کلاس ما را پیچوندن نیومدند!!! فقط می خواستند کلاس تعطیل بشود. من یک سوال دارم کسی که دیرتر می رسد چطوری می تونه کسی را که زودتر رسیده بپیچوند؟؟؟؟؟؟
این هم ماجرای نمایشگاه رفتن ما با اباذری تا ما باشیم دیگر دلمان را به این چیزها خوش نکنیم.
