سریال های تویزیونی 3
سریال های تلویزیونی3
قبلاً در مورد برخی ویژگی های رسانه ها بخصوص در مورد تلویزیون و استفاده های آن ها از انواع تحقیقات روانی صحبت کردیم. حالا می خواهم ضمن توضیح موارد دیگر همین موضوع را دوباره مورد تاکید قرار بدهم. ببینید مثلاً فیلم های مامور 007 را در نظر بگیرید، بعضی از ساختار گراها ساختار های این فیلم (یا این سری فیلم ها) را استخراج کرده اند که برای فهم شان بسیار مناسب است.
1)"ام" حرکت می کند و وظیفه را به باند محول می کند
2) یک تبهکار حرکت می کند و در مقابل باند ظاهر میشود
3) باند حرکت می کند و اولین ضربه را به تبه کار می زند یا تبهکار اولین ضربه را به باند می زند
4) زن حرکت می کند و خود را به باند نشان می دهد
5)باند با زن رابطه برقرار می کند
6)تبهکار باند را دستگیر می کند
7) تبهکار باند را شکنجه می دهد
8) باند تبهکار را شکست می دهد
9) باند پیروز می شود از ارتباط خود با زن لذت می برد اما در نهایت او را از دست می دهد (استریناتی، 1380:146)
در اینجا عامل مهم این است که ساختار فیلم ثابت باقی می ماند هرچند جزئیات فیلم برای جذب مخاطببه شدت تغییر می کند اما ساختار همواه ثابت است. یکی از دلایل تضمین کننده موفقیت در فیلم ها هم همین است. چرا فیلم های مامور 007 موفق هستند و به لحاظ تجاری جوابگوی سرمایه گذاری ها می شوند دلیل آن ای است که ان فیلم ها ساختار های یکسانی دارند و مخاطبان به این ساختار توجه نشان داده اند در نتیجه تکرار همین ساختار تضمینی برای موفقیت فیلم است. البته با دقت بیشترمی توان ساختار مشابهی را در بسیاری از فیلم های پلیسی و اکشنهم یافت. رچند ممکن است در این ساختار تغییرات اندکی داده شود اما کلیات آن ثات باقی می ماند. بطو کلی می توان چنین ساختار های مشابهب را در بسیار از فیلم ها در ژانر های دیگر نیز تشخیص داد. وقتی ما یلم هایی را تحتعنوان هایی مثل فیلم فارسی، فیلم هندی، و... دسته بندی می کنیم تقریباً همین نوع نگاه در مور فیلم را بیان می کنیم یعنی ساختار های مشابهی در این فیلم ها وجود دارد که م توان بر اساس آن روند های فیلم ها را پیش بینی کرد.
مکتب فرانکفورت از ان هم فراتر می رود آن ها معتقدند که حتی فیلم هایی که در ژانر های مختلف ساخته م شوند در این معنا مشابه هستند. مثلاً آن ها مدعی اند اگر فیلمی در ژانر رزمی ساخته می شود در نهایت کپی احمقانه ای -یا حتی خوبی- از مثلاً فیلم های بروسلی است. در مورد فیلم های وسترن هم همین طور است. البته همیشه مواردی هم وجود دارند که چه به لحاظ فرمی و چه ه لحاظ محتوایی حرف های جدیدی برای زدن دارند اما نکته این است ک اکثر این فیلم ها برای تضمین موفقیت تجاری به ساختا های مفق معهد باقی می مانند.
همین حالت در فیلم های ایرانی در مقیاس کلان تری دیده می شود. اگر در کشور های دیر ژانر های مختلفی وجود دارد و مناسب با آن ساختار هایی هم وجود دارد در ایران تنها یک نوع ژانر و یک نوع ساختار ار می توان تشخیص داد. فیلم ها درام و رمانتیکی که با عشق و دختر و پسر آغاز می شود و باچند تا عروسی در انتهای فیلم پایان می پذیرد. موضوع این نیست که درام یا رمانس ژانر های خوبی نیستند بیلکه نته این است در این ژانر ها قبلاً فیلم های درخشانی ساخته شده است و بقیه صرفً کپی های دسته چندم، آبکی و مبتذلی از همان فیلم ها هستند. این فیلم ها در رشد شخصیتی یا درک و فهم بشر از جمعه و دنیای اارف خودش نه تنها هیچ کمکی نمی کند بلکه ذهن مخاطب را نیز به دشت آلوده می کند.
قبلاً در مورد برخی ویژگی های رسانه ها بخصوص در مورد تلویزیون و استفاده های آن ها از انواع تحقیقات روانی صحبت کردیم. حالا می خواهم ضمن توضیح موارد دیگر همین موضوع را دوباره مورد تاکید قرار بدهم. ببینید مثلاً فیلم های مامور 007 را در نظر بگیرید، بعضی از ساختار گراها ساختار های این فیلم (یا این سری فیلم ها) را استخراج کرده اند که برای فهم شان بسیار مناسب است.
1)"ام" حرکت می کند و وظیفه را به باند محول می کند
2) یک تبهکار حرکت می کند و در مقابل باند ظاهر میشود
3) باند حرکت می کند و اولین ضربه را به تبه کار می زند یا تبهکار اولین ضربه را به باند می زند
4) زن حرکت می کند و خود را به باند نشان می دهد
5)باند با زن رابطه برقرار می کند
6)تبهکار باند را دستگیر می کند
7) تبهکار باند را شکنجه می دهد
8) باند تبهکار را شکست می دهد
9) باند پیروز می شود از ارتباط خود با زن لذت می برد اما در نهایت او را از دست می دهد (استریناتی، 1380:146)
در اینجا عامل مهم این است که ساختار فیلم ثابت باقی می ماند هرچند جزئیات فیلم برای جذب مخاطببه شدت تغییر می کند اما ساختار همواه ثابت است. یکی از دلایل تضمین کننده موفقیت در فیلم ها هم همین است. چرا فیلم های مامور 007 موفق هستند و به لحاظ تجاری جوابگوی سرمایه گذاری ها می شوند دلیل آن ای است که ان فیلم ها ساختار های یکسانی دارند و مخاطبان به این ساختار توجه نشان داده اند در نتیجه تکرار همین ساختار تضمینی برای موفقیت فیلم است. البته با دقت بیشترمی توان ساختار مشابهی را در بسیاری از فیلم های پلیسی و اکشنهم یافت. رچند ممکن است در این ساختار تغییرات اندکی داده شود اما کلیات آن ثات باقی می ماند. بطو کلی می توان چنین ساختار های مشابهب را در بسیار از فیلم ها در ژانر های دیگر نیز تشخیص داد. وقتی ما یلم هایی را تحتعنوان هایی مثل فیلم فارسی، فیلم هندی، و... دسته بندی می کنیم تقریباً همین نوع نگاه در مور فیلم را بیان می کنیم یعنی ساختار های مشابهی در این فیلم ها وجود دارد که م توان بر اساس آن روند های فیلم ها را پیش بینی کرد.
مکتب فرانکفورت از ان هم فراتر می رود آن ها معتقدند که حتی فیلم هایی که در ژانر های مختلف ساخته م شوند در این معنا مشابه هستند. مثلاً آن ها مدعی اند اگر فیلمی در ژانر رزمی ساخته می شود در نهایت کپی احمقانه ای -یا حتی خوبی- از مثلاً فیلم های بروسلی است. در مورد فیلم های وسترن هم همین طور است. البته همیشه مواردی هم وجود دارند که چه به لحاظ فرمی و چه ه لحاظ محتوایی حرف های جدیدی برای زدن دارند اما نکته این است ک اکثر این فیلم ها برای تضمین موفقیت تجاری به ساختا های مفق معهد باقی می مانند.
همین حالت در فیلم های ایرانی در مقیاس کلان تری دیده می شود. اگر در کشور های دیر ژانر های مختلفی وجود دارد و مناسب با آن ساختار هایی هم وجود دارد در ایران تنها یک نوع ژانر و یک نوع ساختار ار می توان تشخیص داد. فیلم ها درام و رمانتیکی که با عشق و دختر و پسر آغاز می شود و باچند تا عروسی در انتهای فیلم پایان می پذیرد. موضوع این نیست که درام یا رمانس ژانر های خوبی نیستند بیلکه نته این است در این ژانر ها قبلاً فیلم های درخشانی ساخته شده است و بقیه صرفً کپی های دسته چندم، آبکی و مبتذلی از همان فیلم ها هستند. این فیلم ها در رشد شخصیتی یا درک و فهم بشر از جمعه و دنیای اارف خودش نه تنها هیچ کمکی نمی کند بلکه ذهن مخاطب را نیز به دشت آلوده می کند.
