تبليغاتX
دین و جامعه شناسی - تاریخ جنون (کشتی دیوانگان)

دین و جامعه شناسی

تاریخ جنون (کشتی دیوانگان)

 

تاريخ جنون

فوکو معتقد است هرآنچه تا کنون درباره جنون نگاشته شده است روايت خرد درباره جنون است. جنون به طور کلي -مگر مواردي مثل نوشته هاي نيچه در اواخر عمر- همواره ساکت بوده است -يا به عبارت بهتر در سکوت نگه داشته شده است. در نتيجه تاريخ جنون را از درون آن نمي توان نوشت.

 

فوکو معتقد است که عليرغم اين موضوع زماني وجود داشته است که با وجود تمايز خرد و جنون هر دووجود داشتند و هر دو سخن مي گفتند. اما از زماني به بعد فقط شاهد سکوت جنون هستيم. در جريان اين سکوت غلبه با خرد است و سپس تک گويي يا مونولوگ خرد درباره جنون آغاز مي شود. در واقع خرد جنون را خفه کرده است و سپس در مورد آنبه مونولوگ پرداخته است. کار فوکو اين است که genealogy اين سکوت را بيان کند. مثلاً در فصل کشتي ديوانگان فوکو به زماني اشاره مي کند هنوز جاهايي براي گفتگوي ميان خرد و جنون وجود دارد.

 

از اين روش فوکو زياد استفاده شده است. مثلاً ادوارد سعيد در شرق شناسي از اين روش استفاده مي کند و مي گويد: غرب، شرق را خفه کرده است و آنچه به عنوان شرق ناسي صورت مي گيرد مونولوگ غرب با خودش است.

يا کاري که افسانه نجم آبادي در کتاب دختران قوچان کرده است. که کاري است از جنس فمينيسم فوکويي که فاوت دنياي زنانه را نشان مي دهد. اين کتاب نشان مي دهد که چطور مردان تاريخ نويس براي پنهان کردن بي آبرويي عمل مردان در فروش دختران و زنان اين اتفاق را از حافظه تاريخ حذف کردند.

 

تاريخ جنون:

فوکو با بحث جزام و مسيحيت آغاز مي کند :

در نسبت ميان طرد و پذيرش مسيحيت در باب جزاميان.( در واقع طردي که کليساي مسيحي بر فرد جزمي وارد ميکند امکان پذيرش دوباره را هم فراهم مي کند(اين درباره مجرمين هم مصدا دارد). در واقع ادعاي مسيحيت اين است که اين مجازات براي رستگاري فرد اعمال مي شود. اگر فرد اين مجازات را بپذيرد دوباره امکان پذيرش او فراهم مي شود. در واقع رد بايد بپذيرد که به واسه گناهان يا اشتباهاتي که مرتکب شده است مجازات مي شود (يا مجازات يا بيماري) اما اگر بر ين مجازات صبر کند رستگار مي شود. در واقع خود طرد کردن عامل رستگاري ي رحمت است. ) با از ميان رفتن جزام به عنوان امري که باعث طرد مي شد، جنون اين جايگاه را دريافت مي کند.

فوکو م گويد تصوير کشتي ديوانگاندر ابتدا امري تخيلي بود که در آثر ادبي يافت مي شد. اما پس از آن صورت واقعي هم به خود گرفت. تجار عاملان حمل ديوانگان بودند. آن ها در راه هاي تجاري که اغلب از طريق دريا بود ديوانگان را گم ميکردند تا شهرها از وجود آن ها پاک شود. اما همه جا اينکار را نمي کردند. مکانهاي زيادي هم بودند که ديوانگانشان را نگاه مي داشتند. اما در اين مسير حمل ديوانگان بايد به امر زيارت توجه جدي کرد. غير از تجار اين زائران بودند که قدم در راه مسافرت مي گذاشتند.اين مساله در قرون وسطي از اهميت زيادي برخوردار بود. در واقع اصل کلمه village به معناي اقامتگاه زائران مرتبط است. (درواقع برخلاف نظام آسيايي که واقعاً روستا وجود داشت در غرب اينگونه نبود اربابان و رعيت ها در يک مکان زندگي مي کردند و اصل واژه village براي اقامتگاهاي زائران استفاده مي شد.). کاتوليک ها مثل شيعيان به زيارت اعتقاد داشتند و يکي از اهداف زيارت را پاک شدن مي دانستند. افراد به زيارت مي رفتند تا گناهانشان پاک شود و بخشيده شوند. در نتيجه از وجهي ديگر طرد ديوانگان و جزاميان از اين طريق گاه با هدف پاک کردن و پاک شدن صورت مي­گرفته است. در واقع يا آنها را با خود به اماکن زيارتي مي بردند تا پاک شوند و يا اينکه با عملي ضد زيارتي آنها را به آب مي انداختند تا خودشان را پاک نگه دارند.    

( بحث هاي فرويد در مورد امکان گفتگوي خرد و جنون در قالب روانکاوي از نظر فوکو معنايي ندارد. روانکاوي از نظر فوک نوعي مراسم اعترافگيري جديد است (به زور حرف کشيدن از کسي که نمي خواهد سخن بگويد. اتفاقاً روانکاوان جديد مثل کشيشان اعتراف گير هستند. الان طبقه متوسط هر کاري که بخواهد انجام مي دهد بعد پول کلاني ميدهد به روانکاو تا ذهنش را آرامش ببخشد يا درواقع به نوعي بخشش را به او عطا کند.)

در ادامه فوکو بحث مي کن که چطور زيرتگاه ها به محبس تبديل شدند. فوکو مي گويد اين عمل خيلي واجد معناي فايده اجتماعي نيست بلکه بيشتر به صورت نوعي مراسم مذهبي انجام مي شد. در واقع در اين زيارتگاه ها جنون در انتظار رهايي بود.

رابطه ميان قداست(پاکي) و ناپاکي اهميت زيادي دارد. هرجا ناپاکي هست مساله قداست هم مطرح مي شود و در ادامه مساله قدرت هم نمايان مي شود. در واقع هر چه فرد مقدس تر باشد پاک تر است. ( در بار هستي ميلان کوندرا به مساله پسر استالين اشاره مي کند که در اسارت آلماني ها بود. پسر استالين زماني که به دستشويي مي رفت توالت را نمي شست. در واقع ترجيح داد که زير فشار وارد شده از آلماني ها بميرد (مرگ را پذيرفت) ولي اينکار را انجام ندهد: در واقع از آنجايي که استالين جايگاه خدايي داشت پسرش خودش را پاک تر از آب مي دانست بنابراين زير بار شستن توالت نمي رفت: پاکي با معيار تقدس سنجيده مي شود.

يا مي توان به مساله ديگري اشاره کرد که به اهميت تقدس اشاره مي کند: در جنگ جهاني دوم دو نبرد از اهميت ويژه اي برخوردار بودند يکي نبرد نورماندي، ديگري نبرد استالينگراد. هر دو سوي جبهه در نبرد استالينگراد به هيچ عنوان حاضر نبودند تا آن را از دست بدهند بواسطه معناي نماديني که تصرف اين شهر و پيروزي و شکست اين جنگ در بر داشت. در واقع از آنجايي که اين شهر نام استالين (به جايگاه خدايي استالين توجه کنيد) را بر خود داشت. شکست خوردن در اين جنگ به لحاظ نمادن به معناي شکست کامل شوروي بود و همه چيز از دست مي رفت)

در نتيجه اگر کشيشي ديوانه مي شد در ابتدا با او همانند ديگر ديوانگان برخورد نمي کردند. "گويي قداست شخصيت کشيش ناپاکي روحش را تشديد مي کرد" .

اما مساله تنها غرق کردن ديوانگان در آب نبود. خود آب هم مسائل خودش را داشت. در عين اينکه آب توانايي تطهير را دارد، نشان دهنده عدم تعين تا سر حد مرگ بود. زماني که ديوانگان براي تطهير فرستاده مي شدند سرنوشت آنها بواسطه مرگ آلود بودن و نامشخص بودن آب نيز در هاله اي از ابهام قرار داشت.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/29ساعت 10:51  توسط انسیه افتخاری  |